السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

154

تفسير الميزان ( فارسي )

* ( « حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا » ) * ، « حتى تسلموا و تستانسوا » مىباشد ، ولى خواننده بى اعتبارى آن را خود درك مىكند . * ( « فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِيها أَحَداً فَلا تَدْخُلُوها حَتَّى يُؤْذَنَ لَكُمْ . . . » ) * يعنى اگر دانستيد كه احدى در خانه نيست - البته كسى كه اختيار دار اجازه دخول است - پس داخل نشويد تا از ناحيه مالك اذن ، به شما اجازه داده شود . و منظور اين نيست كه سر به داخل خانه مردم كند ، اگر كسى را نديد داخل نشود ، چون سياق آيات شاهد بر اين است كه همه اين جلوگيريها براى اين است كه كسى به عورات و اسرار داخلى مردم نظر نيندازد . اين آيه شريفه حكم داخل شدن در خانه غير را در صورتى كه كسى كه اجازه دهد در آن نباشد بيان كرده ، و آيه قبلى حكم آن فرضى را بيان مىكرد كه اجازه دهنده اى در خانه باشد ، و اما حكم اين صورت كه كسى در خانه باشد ولى اجازه ندهد ، بلكه از دخول منع كند آيه * ( « وَإِنْ قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْكى لَكُمْ وَاللَّه بِما تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ » ) * آن را بيان كرده . * ( « لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ مَسْكُونَةٍ فِيها مَتاعٌ لَكُمْ . . . » ) * ظاهر سياق اين است كه جمله * ( « فِيها مَتاعٌ لَكُمْ » ) * صفت بعد از صفت براى كلمه « بيوتا » است ، نه اينكه جمله اى نو و ابتدايى باشد ، و جمله * ( « لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ » ) * را تعليل كند و ظاهرا كلمه « متاع » به معناى استمتاع و بهره گيرى باشد . بنا بر اين آيه مورد بحث تجويز مىكند داخل شدن در خانه هايى را كه براى استمتاع بنا شده و كسى در آن سكونت طبيعى ندارد ، مانند كاروانسراها و حمامها و آسيابها و امثال آن ، زيرا همين كه براى عموم ساخته شده است خود اذن عام براى داخل شدن است . و چه بسا بعضى « 1 » گفته باشند كه مراد از متاع ، معناى اسمى كلمه است ، يعنى اثاث و چيزهايى كه براى خريد و فروش عرضه مىشود ، مانند تيمچه ها و بازارها كه صرف ساخته شدنش براى اين كار اذن عام براى دخول است ، ولى اين وجه خالى از بعد نيست ، چون لفظ آيه از افاده آن قاصر است . * ( « قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى لَهُمْ إِنَّ اللَّه خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ » ) * كلمه « غض » به معناى روى هم نهادن پلكهاى چشم است ، و كلمه « ابصار »

--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 136 .